تبليغاتX
قیـــل و قـــال

قیـــل و قـــال

فیتیله، علی مجد تعطیله

توی این دنیای تقریبا بی رمق شده وبلاگستان، ورود علی مجد به دنیای متاهلین میتونه یه چیز کاملا متفاوت باشه. خبر کوتاه بود و تاثیرگذار : علی مجد ازدواج کرد. 

پ.ن : واژه تعطیلی که در عنوان استفاده شده، به زندگی مجردی علی مجد برمی گردد و نه خود او.

پ.ن بی ربط : وبلاگستان را هنوز دوست دارم و وبلاگهای دوستان را کم و بیش دنبال میکنم، ولی امان از دست این فیس بوک که ما را رها نمیکند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آبان1389ساعت   توسط هادی  | 

فيتيله، ممد تعطيله

توی این دنیای تقریبا بی رمق شده وبلاگستان، فیلتر شدن وبلاگ ممد مجیدزاده میتونه یه چیز کاملا متفاوت باشه. خبر کوتاه بود و تاثیرگذار : نون و قلم فیلتر شد.

پ.ن : واژه تعطیلی که در عنوان استفاده شده، به وبلاگ ممد بر می گردد و نه خود او.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت   توسط هادی  | 

در آغوش خدا

۱-  خوش گذشت، بيشتر از آنچه كه گفته بودند و شنيده بودم. اصلا بعضي چيزها گفتني نيست. يعني تا نبيني و از نزديك ابهت و عظمتش رو حس نكني، به اصل قضيه پي نمي بري. پسر عمه ام چند روز بعد از من براي اولين بار عازم حج بود و من در جواب به سوالش كه حس و حال آنجا را مي پرسيد تنها ميگفتم تا اونجا نري و از نزديك خودت نبيني، حال و هواي اونجا رو نميفهمي.

۲-  الان كه اينها را مي نويسم، دلتنگي عجيبي دارم. دلم براي گنبد سبز مسجدالنبي، براي سادگي قبور بقيع و براي عظمت و بزرگي كعبه عجيب تنگ شده است. بي شك يكي از شيرين ترين لحظاتي كه هيچگاه تا آخر عمر از ذهنم پاك نخواهد شد، طواف مستحبي بود كه بعد از نماز عصر داشتم انجام ميدادم كه در دور دوم آن نم نم بارون شروع شد و كم كم زيادتر شد. جاي همتون خالي، واقعا لحظاتي استثنايي و ناب بود. براي اولين بار در زندگيم خدا رو خيلي خيلي به خودم نزديك ديدم.

۳-  مطمئنا بهترين سفرم در تمام زندگي بود. شب آخر كه براي آخرين بار داشتم با كعبه وداع مي كردم از خدا خواستم اين سفر رو به دفعات نصيبم كنم، اميدوارم سعادتش رو داشته باشم.

۴-  ياد همه ي دوستان بودم. واسه همه دعا كردم و از خدا خواستم روزي همه قرار بده، انشاا...

۵-  اينكه با اين فاصله زياد اينا رو نوشتم، يه دليل بيشتر نداره كه البته نميتونم بگم! اصرار نكنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت   توسط هادی  | 

قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد...

اين پست را تقديم مي كنم به خالق توانا و مهربانم كه دير زماني است آرزوي ديدار خانه اش را دارم.

 

خيلي خوشحال، هيجان زده و  البته كمي تا قسمتي مضطرب.

اين چند واژه توصيف حس و حال اين روزهايم است.

 

پ.ن 1 : سال تحويل را در مسافرت بودم و بنا بر ضرب المثل سالي كه نكوست از بهارش پيداست، در اين سه ماه و خورده اي كه از سال گذشته مسافرتهاي زيادي رفتم، ولي خب اين يكي كلا فرق ميكنه.

پ.ن 2 : مكان : سرزمين وحي – زمان : 15/04/1389 – ميزبان : اوس كريم كه ميگن خيلي بخشندس – مهمان : من_ رو سياه سر تا پا گناه.

پ.ن 3 : تيتر رو از روي آهنگ زيباي شكنجه گر كه داريوش خونده، نوشتم.

پ.ن 4 : حلالم كن. بله با خود توام. الكي برنگرد پشت سرت رو نگاه كن، با خود خودتم.

پ.ن 5 : دعاگوي همه دوستان اعم از حقيقي، حقوقي، مجازي، قضايي، اجرايي، قديمي، جديد و ... هستم، البته اگه قابل باشم.

پ.ن 6 : و در پايان يك خداحافظي تقريبا طولاني تا اوايل مرداد ماه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت   توسط هادی  | 

او صداي ماست

 تقديم به دوست خوش تيپ، تحصيلكرده و شاغلم، سید محمد هادی مجیدی كه اين روزها كبكش عاشقانه خروس ميخواند.

 

"برسد به دست استاد بي بديل موسيقي ايران، جناب آقاي محمد رضا شجريان"

استاد سلام. اميدوارم در هر كجاي اين كره خاكي كه هستي حالت خوب باشد و اوضاع بر وفق مرادت. اگر از حال ما نيز جويا باشي، دروغ چرا، خوب نيستيم. دليلش را خودت بهتر از هر كسي مي داني، زيرا كه همواره خود را قطره كوچكي از درياي بيكران ملت ايران دانسته اي. تو را به دلايل زيادي عاشقانه دوست دارم. عزت و شرف و غيرتت را هماره ستوده ام و تو را نمونه يك هنرمند ناب، فرهيخته و مردمي دانسته ام. از تو به دلايل فراوان سپاسگزارم و دستت را مي بوسم. با تو معناي واقعي عشق به وطن و هموطن را درك كرده ام و از تو دوست داشتن و مهربان بودن با انسانها را درس گرفته ام. رد پاي تو را در سالياني كه دركت كرده ام در هر اتفاق و هر جايي به روشني و نيكي ديده ام. هر گاه به تو و كمكت نياز بوده، مرد عمل بوده اي و مثل خيلي از ديگراني كه فقط شعار داده اند، ميدان را خالي نكرده اي. هميشه و همه جا مردمان سرزمينت را همراهي كرده اي و پشتيبانشان بوده اي. با خنده هايشان خنديده اي و با اشكهايشان، اشك ريخته اي.

تا آخر عمر، شبي را كه افتخار حضور در يكي از كنسرتهايت را داشته ام، فراموش نميكنم. شبي پر از شور و شوق و هيجان. شبي پر از صحنه هايي به ياد ماندني. گونه هايي خيس، چشماني پر از عشق و لباني زمزمه خوان. چقدر مرور خاطرات آن چند ساعت برايم شيرين است. خوشحالم كه در عمرم حداقل يك بار تو را از نزديك ديده ام.

استاد تو نيازي به تعريف و تمجيد هيچ كسي نداري، زيرا كه كل جهان به بزرگي و بزرگواريت معترف است. تو در ذهن و قلب هر ايراني آزاده جايگاهي والا داري. و من باز در عجبم از جيره خواراني كه گمان ميكنند با ياوه گويي هايشان، مي توانند خدشه اي بر خورشيد وجودت وارد نمايند. يقين دارم نام بلند آوازه ات هيچگاه از خاطر تاريخ كهن ايران پاك نخواهد شد و با مرور زمان نه تنها غبار فراموشي بر روي آن نمي نشيند، بلكه هماره بر عزت و اعتبارش افزوده مي گردد. پروردگار پشت و پناهت اي آزادمرد.

 

پ.ن 1 : اون تقديمي بالا در راستاي حمايت و تعريف و تمجيد از دوست گلم در برابر خانواده عروس صادر شده و هيچگونه ارزش ديگري ندارد. از قديم و نديم گفتن ما بالا بالائيم، طايفه داماديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت   توسط هادی  | 

آشفته بازار ذهن من (2)

 تقديم به دوست صميمي ام، سید علی مجد، پايه ترين و باحالترين سيد دنيا كه با او انسان اوقات خوشي را سپري ميكند.

 

پ.ن 1: به اطرافم كه نگاه مي كنم، مي بينم بعضي مردم چقدر مشكلات دارند، چقدر دغدغه دارند، چقدر بدهي دارند، چقدر كم و كسري دارند، چقدر به نون شب محتاجند، چقدر صورتشون رو با سيلي سرخ نگه مي دارند و هزار كوفت و زهر مار ديگه. اين جور موقع هاست كه "خدايا" شكرت هايي كه ميگم از اون ته ته قلبم هست. خدايــا شكـرت.

پ.ن 2: سفر چند روزه ام به همراه جمعي از دوستان به جنگلهاي آمل، فرصت خيلي خوبي واسه شارژ كردن اعصاب و روانم بود. جاي همه دوستان خالي. ميخواستم شرح مفصلي از اين سفر، تحت عنوان " ما لاستيهاي وطني" بنويسم، كه به دلايل مختلف نشد.

پ.ن 3: سياست لجن تر و كثيف تر از اون چيزي هست كه من، تو و كلا ما مردم عادي فكر ميكنيم. خيلي وقت است كه با خودم كنار آمده ام كه اينجا از سياست چيزي نگويم.

پ.ن 4: زمان خيلي كمي به شروع بزرگترين رويداد فوتبالي جهان باقي مانده و بهتر بگم زمان خيلي كمي به شروع افسوس و حسرت فوتبالدوستان ايراني. آقاي كفاشيان روي سخنم با شماست كه الان احتمالا داري چمدانت را براي رفتن به آفريقاي جنوبي و شركت در مراسم افتتاحيه ميبندي. تا مديراني نالايق همچون تو و امثال تو در راس فوتبال ايران باشند، حضور در جام جهاني چيزي شبيه به يك شوخي است.

پ.ن 5: از همان زماني كه دست چپ و راستم را شناختم، جامهاي جهاني را عاشقانه دوست داشته ام. رقابت بزرگترين تيمهاي جهان با تمام قوا. هنوز جام جهاني 94 را به خوبي به ياد دارم. يادش به خير. كاغذهايي داشتم كه تمام نتايج و اتفاقات را در آنها ثبت ميكردم. اين دوره پنجمين جام جهاني است كه مي بينم. هر چند براي پيش بيني قهرمان زود است و بايد بازيهاي گروهي تمام شود، ولي از همين الان شانس زيادي براي انگليس، اسپانيا و هلند قائل هستم. كاش تيم ما هم بود، جاي ايران واقعا خالي است.

پ.ن 6: در محل كارم صحبت از جام جهاني بود، كه يكي از همكارانم گفت به نظرم يونتوس قهرمان ميشه؟!؟ من كه هنگ كرده بودم، گفتم نه يونتوس نميتونه. گفت : چرا؟ يونتوس كه تيم خيلي قوي و خوبيه. براش توضيح دادم كه فقط تيمهاي ملي در جام جهاني هستند و يونتوس يكي از تيمهاي باشگاهي ايتالياست. به هر حال بعد از كلي بحث بهش فهموندم، يونتوس در جام جهاني نيست. نيازي به توضيح نيست كه اين همكارم كه گفتم، خانوم بودن. بعد از اين قضيه بود كه فهميدم چرا اكثر آقايون بر سر ديدن فوتبال با همسرانشون كه ميخوان سريال ببينن، دعواشون ميشه.

پ.ن 7: از آنجا كه پست فوق به سيد علي مجد تقديم شده، پس طبيعيه كه كلا پ.ن ( تتمه ) باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت   توسط هادی  | 

فـال ازدواج مــرد فـرورديـن!

تقديم به رفيق گرمابه و گلستانم، محمد باقر نصیری جهرودی كه آدمي گرم، دوست داشتني و با محبت است.

 

مرد فروردين، مردی است رك و راست، تند و آتشین مزاج و پر حرارت، عاشق پیشه، حادثه جو و ریاست طلب كه دوست دارد رهبر و فرمانده باشد.

اگر در جستجوی یك مرد سربراه، همیشه یكنواخت، و صددرصد مطمئن هستید، او را به همسری انتخاب نكنید. اما اگر طالب عشق و هیجان هستید، او بهترین مرد دنیاست. او برای زن می تواند در یك لحظه بسیار هیجان انگیز، گرم و ایده آل باشد و در لحظه اي دیگر سرد، بی تفاوت و گریزان. اگر در لحظه ای كه در اوج هیجان است، حرفی بزنید و یا كاری بكنید كه مطابق میلش نباشد، آنگاه درست مثل چراغ روشني كه كلیدش زده بشود، فورا خاموش میشود. او با ملاحظه كاری و محافظه كاری میانه خوبی ندارد. شجاع و با اعتماد به نفس است. همیشه جلوتر از دیگران می تازد و حتی گاهی از امكانات خود نیز قدم فراتر می گذارد .

مرد متولد برج حمل، یك موجود مملو از انرژی و عقاید سازنده است. رفتار و قیافه ظاهری اش جوانتر از سنش به نظر می رسد. او می تواند منبع سخاوت و بخشندگی باشد و پول، وقت، احساسات و امكاناتش را دربست دراختیار دیگران بگذارد.

وقتی عاشق می شود، گویی یك شیرین و فرهاد جدید به دنیا آمده است. او در نهاد خود ایمان دارد كه عشقش تنها عشق حقیقی است كه از بدو پیدایش به وجود آمده است. به احتمال قوی هیچ یك از متولدین برج دوازده گانه سال به اندازه متولد برج فروردین نمی توانند در عشق پابرجا باشند. از آنجا كه در كار عشق ، مثل بقیه امور زندگی پاكباز، صادق و هیجان پرست است، اگر عكس العمل همسرش چنانكه باید و شاید گرم نباشد و این توهم را در وی به وجود بیاورد كه نمیتواند به مقصود خود كه برخورداری كامل از یك عشق است برسد، در عرض مدت كوتاهی تغییر عقیده می دهد و مرغ دلش به بام دیگر پر میكشد.

او دوست دارد وقتی به منزل می آید، زنش را خندان و با بوی عطری كه دوست دارد، ببیند. او به طور طبیعی قادر به تحمل زن شلخته، بی احساس، كم هوش، بد لباس و نامرتب نیست. در مقابل اگر زن یك چنین مردی به خواسته اش توجه كند، می تواند مطمئن باشد كه او با بزرگواری، تمام زن های دیگر را در دنیا نادیده می گیرد.

متولد برج حمل از زن خجول، ملالت آور، و منفی باف متنفر است. زنش باید او را متقاعد بكند كه از همه بهتر و برتر است و اگر توانست این فكر را در او به وجود بیاورد، می تواند به وفاداری اش ایمان پیدا كند. متولد برج فروردین دارای حس مالكیت و حسادت فوق العاده شدیدی است. شاید همین حس مالكيت و حسادت است، كه از تا از كسی صددرصد اطمینان نداشته باشد، عاشقش نخواهد شد.

یك مرد متولد فروردین ماه طبیعتا دارای حس یاغی گری است. او عشق وافری به طرد واضعین و مجریان قوانین دارد. او عادت دارد مستقیما به قلب مشكلات حمله كند. زنی كه بتواند در مواقع رويارويي همسرش با مشكلات، با ملایمت و نثار عشق، او را یاری دهد، می تواند یقین داشته باشد كه قلب شوهرش را برای همیشه در اختیار خواهد داشت. در این گونه مواقع به هیچ صورتی حق را به جانب دشمن او ندهید. او همیشه خواهان آن است كه همسرش صادقانه و از صمیم قلب او را محق بداند.

در طبیعت متولد فروردین ریا و تزویر به ودیعه گذاشته نشده است و به این ترتیب وقتی از كسی رنجیده شود، آثار ملال و رنجش در او خیلی زود معلوم میشود. در چنین وضعی رفتار گرم و صمیمانه و نحوه گفتار و برخوردش آشكارا عوض می شود و این حالت معمولا با تذكر صریح رنجشی كه پیدا كرده است، به پايان می رسد. متولد اولین ماه سال حیله گری و نقشه كشی و دوز و كلك را نمی پسندد. او وقتی هدفی را در نظر گرفت، یك دقیقه را هم نمی خواهد تلف كند. اگر پی برد كه عاشق است، فورا قدم پیش میگذارد، اما در این مورد باید به وی امكان داده شود كه خودش به این امر واقف بشود، نه اینكه در تنگنا گذاشته شود، كه خیال كند عاشق شده است.

وقتی موضوعی فكرش را مشغول می دارد و به مسئله ای بغرنج می اندیشد، هرگز میل ندارد كه كسی مزاحمش بشود و یا به كمكش برود. شما اگر شوهرتان متولد اولین ماه سال است، فقط و فقط وقتی به كمكش بروید كه از شما مدد بخواهد. یادتان باشد شما همسرش هستید، اما باید همیشه یكی دو قدم خودتان را از او عقب تر نگاه دارید. او می خواهد كه شما بتوانید در مواقع مختلف بطور مستقل دست به اقدامات لازم بزنید، اما در عین حال فراموش نكنید كه مایل است به او وابسته بوده و از او حمایت بخواهید.

 

پ.ن 1 : تعدادي از مردان مشهور متولد فروردين عبارتند از : چارلي چاپلين، خسرو شكيبايي، مجيد مجيدي، ونگوگ، محمد علي فردين، مارلون براندو، علي دايي، محمد رضا گلزار، بني صدر، باقر نصيري و هـادي امجـدي!

پ.ن 2 : من اعتقادي به طالع بيني ندارم، ولي بعضي اوقات يراي سرگرمي بد نيست. اون خطوطي كه بولد كردم برام جالب بودن!!

پ.ن 3 : اين پست صرفا براي احترام به مخاطباني است كه دوست دارند اينجا كامنت ازدواج محور!! بگذارند.

پ.ن 4 : كمتر از ساعتي ديگر باقر نصيري چش و چارشو به تيغ جراحان ميسپره. براش دعا كنيد كه از اين به بعد دنيا رو شفاف تر و قشنگ تر ببينه.

پ.ن 5 : اگه تو كامنتا كسي بگه كل پست رو خوندم سه حالت داره : يا داره دروغ ميگه، يا آقايي هست كه متولد فروردينه و يا خانوميه كه عاشق يه آقاي متولد فروردينه!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 خرداد1389ساعت   توسط هادی  | 

 

به آسمان بالای سرت نگاه کن،

آسمان هم امروز  قــرمــز  است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت   توسط هادی  | 

با کلمات زیر جمله بسازید!

يادش به خير دوران دبستان و آن عبارت معروف " با كلمات زير جمله بسازيد ". كلمات رو كنار هم ميچيدي و مثل يك فاتح بزرگ به نتيجه كار نگاه مي كردي. اون زمانها با توجه به سنمون، كمتر كسي تو بچه ها به خوب و بد بودن و معناي جمله گير مي داد و بيشترشون همين كه جمله اي سر هم كرده بودند راضي و خوشحال بودند. اغلب اوقات اين جريان جمله ساختن خوب بود و شيرين. ولي امان از آن روزي كه كار گره ميخورد. هر كاري ميكردي و به هر جات فشار مي آوردي راه به جايي نمي بردي. انگار كلمه ها به هيچ صراطي مستقيم نبودند. انگار نميخواستند كنار هم بنشينند و به ريش تو كه در حال زور زدن بودي، ميخنديدند. هر چه بيشتر فكر مي كردي، كمتر نتيجه مي گرفتي. چقدر اين وقتا حال و روزم خراب ميشد. در عالم بچگي همان چند كلمه برايم ميشد كل دنيا و كنار هم چيدنشان بزرگترين مشكل دنيا.

از هر طرف كه به زندگي آدمها نگاه ميكنم يه جورايي ياد همون عبارت "با كلمات زير جمله بسازيد" مي افتم. يه مشت اتفاقات ريز و درشت دور و برمون كه خدا بعد از تولد بهمون ميگه اين گوي و اين ميدون، چند سالي وقت داري تا باهاشون هر جمله اي كه دوست داري بسازي. لفظ قلمش ميشه اختيار در انسان. خيلي هامون به خوب و بد بودن جمله هامون گير نميديم. همين كه فقط جملاتمون را بسازيم، خوشحاليم. تعارف كه نداريم كيفيت اين جمله ساختنه براي كمتر آدمي تو دور و برمون مهمه. بعضي وقتها هم درست مثل بچگيمون تو ساختن جمله هامون درمونده ميشيم. انگار هر كاري ميكني باز يه جاي كارت مي لنگه. انگار نمي توني كلمات زندگيتو كنار هم بچيني و ازشون جمله بسازي. اين جور وقتها درست مثله اون زمانهاي بچگي دلم بد جوري ميگيره...

پ.ن 1 : نكته جالب برام اينه كه وقتي به كتاباي داداشم نگاه ميكنم، چقدر جمله سازيش برام ساده و راحته. انگار تو هر سني كه باشي كلمه هايي كه براي جمله سازي بهت داده شده براي سن خودت ثقيل هست و يه جورايي از فهم تو بالاتره. اينم لفظ قلمش ميشه نامردي دنيا!!!

پ.ن 2 : خدايا كمكمون كن تا وقتي اون دنيا جملاتمون رو دارن ميخونن، انقدر با ارزش و قشنگ باشه كه سرمون رو بالا بگيريم و داد بزنيم اين جمله منه، اين جمله منه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت   توسط هادی  | 

ز مثل " زور زدن " ، الف مثل " الكـي "

 

.....

               .....

                              .....

 

دل.ن : اين روزها مدام با خودم تكرار ميكنم كه بعضي چيزها رو نميشه تو دنيا تغيير داد، فقط بايد باهاش كنار اومد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت   توسط هادی  | 

جهنمي به نام نمايشگاه كتاب

ساعت 6:30 صبح قرارمون بود براي حركت. قبل از رفتن پاي ميني بوس جاتون خالي با سرباز امجدي و خانواده نصيري رفتيم جگري و يه حال اساسي به بدن داديم. مثل هميشه با كلي تاخير راه افتاديم. همون لحظه رسيدن به نمايشگاه و با ديدن حجم جمعيت فهميدم به چه مصيبتي گرفتار شديم. معناي واقعي سوزن بندازي پايين نمياد رو ميشد دقيق فهميد. بيشتر پس كله ديديم تا كتاب. شايد تقصير خودمان بود كه جمعه رفتيم، ولي رفته بوديم ديگر. شايد بيشتر در كنار دوستان بودن و ديدار بچه هاي جديد و بگو بخند و در كل دور هم بودن ميشد اسمش رو گذاشت تا نمايشگاه كتاب. اگر خواجه حافظ شيرازي كتاب خريد، من هم خريدم. خيلي خوشحالم نه خودم ليستي براي خريد داشتم و نه سفارشي از دوست و آشنا قبول كردم كه اون موقع ديگه فاجعه بود. كتاب خاصي نميخواستم حال و روزم اين بود، اگه ميخواستم دنبال كتاب يا انتشارات خاصي باشم كه ديگه هيچي. مثل پارسال ساعات زيادي رو در كنار علي مجد و غرفه اش گذرونديم. خيلي بهتر و حرفه اي تر از پارسال شده بود. از فروش هم كه راضي بود. امسال در كنار صمصام كه پارسال تركانده بود، كتابي داشت تحت عنوان توصيه هاي پزشكي عارفان كه واقعا جالب بود. نكته ديگر ديدار خانم زینا و فروغ در نمايشگاه بود كه با هماهنگي قبلي بچه ها به جمع ما اضافه شدن و در يك حركت فردين وار جمع ما رو ناهار دعوت كردن. از همين تريبون ازشون تشكر ميكنم. اميدوارم اگه باز طرفاي قم اومدن جبران كنيم. گلصنم در وبلاگش نوشته بود نمايشگاه رو با دوستان نريد كه منظورش اين بود از بازديد كتابها و خريد جا ميمونيد، در حاليكه من نظرم دقيقا برعكسه. چون تنها جمع دوستان خوبم بود كه باعث شد من جمعه توي اون ازدحام و شلوغي، ديوونه نشدم. در كل خوش به حال اونائي كه وقت دارن و ميتونن وسط هفته و به دفعات برن نمايشگاه كتاب كه اگه كسي وقتشو داشته باشه و نره، ضرر كرده.

پ . ن هاي كاملا بي ربطه بي ربط :

1. اگه پرسپوليس قهرمان جام حذفي شد كه هيچ ولي اگر نشد براي هميشه تعقيب ليگ ايران و كلا تيمهاي ايراني رو ميذارم كنار. گور باباي همشون. آخه اينم شد فوتبال!!!

2. دوستان با سرعتي عجيب و سرسام آور! دارن ازدواج ميكنن. هيچ دست اندازي هم نميتونه جلوشون رو بگيره. به اين ميگن همت مضاعف، كار مضاعف. تبريك به هادي استاد عزيز كه همين چند روز پيش عقد كرد. اميدوارم خوشبخت بشه.

3. چشمانت ديدني است... پلك نزن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اردیبهشت1389ساعت   توسط هادی  | 

باز هم ازدواج...

تقديم به محمد رحيمي بخاطر يك عمر فعاليت درخشان در نقش يك پسر عمه باحال.

 

- فوتبالش خوب بود. شايد بيشترين سهم حافظه ام درباره دوران بچگي همين باشه. بقيه خاطرات بچگيمون تقريبا شبيه همه آدمهاي ديگه هست، پر از شيطوني و دسته گل به آب دادن.

- هنوز يادم نمي رود حس خاصي كه پس از فهميدن فاميليه اصلي اش داشتم. آرحيمي و نه رحيمي. يك جور كشف مهم بود برايم آن روزها. عالم بچگي است ديگر.

- آن صبح لعنتي را خوب يادم هست. انگار لعنتي ها بهتر در ذهن جا خوش ميكنند.  " هادي جان سلام. حال آقاي رحيمي خوب نبود و ما رفتيم خونه عمه. صبحانه آماده هست بخور و برو مدرسه " يه تيكه كاغذ كه مادرم روي كيف مدرسه ام گذاشته بود. شايد آن روزها بچه تر از آن بودم كه بفهمم يكي از معانيه حالش خوب نيست، مرگ است، ولي به هر حال فهميدم باباي محمد ديگر هيچ وقت بينمون نيست.

- دوران دبيرستان و بعدش كنكور از بهترين دورانمان بود. بيشتر از اينكه در خانه با خانواده باشيم، تو مدرسه و كتابخونه با هم بوديم. چه آرزوهاي جورواجوري داشتيم كه اون زمان اكثرش رو تو دانشگاه ميديديم. خوشحالم تو رشته و دانشگاهي كه دوست داشت قبول شد.

- اين حالت شايد براي هر آدمي تنها چند بار محدود تو عمرش پيش بياد. منظورم حالتيه كه معناي معجزه رو با تموم وجود درك كنه. داشتيم مي رفتيم تهران واسه كنكور آزاد. با سرعت 150تا تو اتوبان چپ كرديم. جاتون خالي! بعد از كلي بالا و پايين شدن پرت شديم كنار اتوبان. فكر كنم اگه رفته بوديم اون دنيا، امسال نهمين سالگرد فوتمون بود. از همين تريبون از خدا و عزرائيل عزيز يه تشكر ويژه مي كنم.

- بگذريم... چرخ زمان گذشت و گذشت تا امروز كه محمد رضا آرحيمي واسه خودش مردي شده. رفاقتمان چيز عجيب و غريبي است. يك جورهايي در قد و قواره برزيل 94. اولين بار كه شنيدم رفته خواستگاري، باور نكردم. بدون هيچ حرف و حديث و قيل و قالي. طبيعتش هميشه همين بوده، كم حرف و بي حاشيه، بر عكس خودم. چند شب پيش وقتي بعد از يك پياده روي طولاني در نيمكتي ولو شده بوديم، ناگهان بهش گفتم محمد يعني واقعا داري ازدواج ميكني؟ و بعد از سكوتي كوتاه، هر دومان خنديديم.

- همه كارهايش سريع انجام شد و بدون هيچ وقفه اي. خواستگاري و مشاوره و آزمايش و... ديشب بله برون بود و امروز عقدي ساده در خانه آيت ا... كاشاني. به همين سادگي...

 

پ.ن : كاش باباي محمد بود... از اون موقع هاست كه نبودش بيشتر از هر لحظه ديگه اي تو زندگي پسرش حس ميشه. البته شك ندارم كه شاد و خندون داره از دور نيگاش ميكنه.

پ.ن 2 : اميدوارم خوشبخت بشه، خيلي زياد.

پ.ن 3 : خودمم ديگه دارم به اين نتيجه مي رسم اينجا همه چيز با ازدواج يه ربطي داره، فكر كنم جادو جمبلم كردن.

پ.ن 4 : باز هم نمايشگاه كتاب و شور و شعف مضاعف ملت. احتمالا جمعه با جمعي از دوستان نمايشگاهيم. اگه يه آدم با شخصيت، با كلاس، تحصيلكرده و خوش تيپ ديديد، بهش بگيد سلام آقاي امجدي، چون %99 خود منم.

پ.ن 5 : آخيش، چه طولاني شد. الان مي فهمم علي مجد چه لذتي مي بره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت   توسط هادی  |