۱. دل در اندیشه آن زلف گره، گیر افتاد عاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد منظور از دیوانه در بیت فوق کسی جز دوست عزیزم حسین آرشید نیست. بله، درست حدس زدید حسین آقا هم بالاخره مثل مرغی عاشق البته ببخشید مثل خروسی عاشق از میان ما پرکشید و رفت. البته هنوز پر نکشیده چون قرار عقد و این حرفها چهارشنبه همین هفته است. ازدواج با شخصیت ترین فرد گروه موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. این مساله از چند دیدگاه قابل بررسی است. ابتدا مم باقر که درست در نقطه مقابل حسین است ( منظورم همان بحث شخصیت است ) و حالا حسین. واقعا ما داریم به کجا پیش می رویم؟ نفر بعدی کیست؟ مجیدی، جعفر، کازی، علی مجد، احسان و یا... در پایان می خواهم از همین تریبون استفاده کرده و به خانم آرشید تبریک بگویم، زیرا که مطمئنم در آینده ای نزدیک خواهند فهمید که با چه جواهری ازدواج کرده اند. ما حسین را با خون دل بزرگ کرده ایم. خانم آرشید مواظبش باش. 2. استقلال قهرمان شد. تبریک البته با کمی تاخیر به تمام استقلالیها و یک تبریک ویژه به مرد شماره یک فوتبال ما یعنی مجید جلالی. مردی که خبرهایی از پیوستنش به صبای قم در فصل آینده به گوش می رسد. اگر از استقلال که در این فصل عاقبت به خیر شد بگذریم، به پرسپولیس میرسیم که باید تمام تمرکزش را در ادامه راه بر روی جام حذفی بگذارد. گفتم تمرکز، ناخوداگاه یاد بحث اخراج پیروانی افتادم. اخراجی که انصاریفرد آن را به خواست وینگادا می داند و جالب است که فرخزادی و هدایتی که در هیات مدیره هستند، در مطبوعات از آن اظهار بی اطلاعی می کنند و خود پیروانی می گوید من اصلا اخراج نشدم. من فقط بخاطر حضور در کلاسهای مربیگری چند جلسه در تمرین غیبت خواهم داشت. دیگر پیدا کردن آن پرتقال فروش معروف با خود شما. درست در شرایطی که تیم به روحیه و انگیزه زیادی برای ادامه کار نیازمند است، این مساله همه ی تیم را تحت تاثیر قرار می دهد. به هر حال این فوتبال حرفه ای است البته از نوع ایرانی که هیچ کاری هم نمی توان برای آن کرد. 3. درست در شرایطی که تنور انتخابات هر روز داغ تر از روز قبل می شود و شمارش معکوس برای شروع جنگی نابرابر میان آقایان برای تصدی پست ریاست جمهوری آغاز می گردد، این بنده سرا پا تقصیر دچار نوعی بی تفاوتی سیاسی شده ام. حتی کارم با خودم به دعوا هم کشیده شده است. چون همیشه از کسانی که به مسائل پیرامون خود اظهار بی اطلاعی می کنند و یا آن جمله نخ نمای " ما رو چه به سیاست، ما دنبال یه لقمه نونیم" رو بیان می کنند، تعجب می کنم. البته در مقابل این موضوع را نیز به خوبی درک می کنم که نباید از قشر نیازمند و سطح پایین جامعه که به راستی به نان شبشان محتاج هستن، توقع تامل و بررسی اتفاقات سیاسی جاری در کشور رو داشت. میفهمم که گرسنگی نکشیدند بعضی ها که سیاست از یادشان برود. به هر حال برای من که نه نیازمندم و نه محتاج به نان شب، بی خبری از آن چه که در کشورم می گذرد، یک نقطه ضعف بزرگ است. هر چند مطالبی درباره انتخابات نوشتم، ولی هر یک را به بهانه ای در اینجا قرار ندادم. چرایی این موضوع را خودم نیز نمی دانم. شما هر چه دوست دارید اسمش را بگذارید مثلا چه میدانم خود سانسوری. پ.ن 1 : دقایقی پیش رئیس جمهور جزایر قمر، کشور دوست و برادرمان به دلیل ابتلا به آنفولانزای خوکی درگذشت. روحش شاد و راهش پررهرو باد.
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت
20:43 توسط هادی| |
