آقای رئیس جمهور سلام. امیدوارم حال خودتان، خانواده تان، کابینه تان و در کل دور و بری هایتان خوب و مساعد باشد. اگر از حال ما مخلصان و چاکران نیز جویا باشید، باید بگویم شکر، ما همه خوبیم. خواهشا باور کنید که ما همه خوبیــــــم. ملالی نیست جز دوری شما. همه چیز در اطرافمان به خوبی و خوشی سپری میشود و ما نیز رضائیـم و خوشحـال و خجستـه. با خود گفتم حالا که دیگر زمان زیادی تا روز انتخابات ریاست جمهوری در دوره آتی نمانده، نامه ای برایتان بنویسم تا به این وسیله از زحماتی که برای ما در این 4سال کشیدید، تشکری هر چند ناچیز نمایم. هر چند که سپاس و تقدیر از آن کارهایی که شما برای ملت ایران انجام داده اید در یک نامه که هیچ، در چندین کتاب قطور نیز نمی گنجد. واقعا شما در این 4سال خیلی شکسته شدید و زحمت کشیدید. این را از عکس هایی که از محاسن شما در اینترنت دیده ام، فهمیدم. آن وقتها ریشهایتان سیاه بود و الان بیشترش سفید شده است. خب شغل سختی است ریاست جمهوری. به خدا این موضوع را می فهمم. به خدا یک وقت فکر نکنید که شما را درک نمی کنم. به سختی همه کارهایی که کرده اید واقفم. از نماز خوان کردن آن بوش بی دین تا پیگیری قضیه هولوکاست این از خدا بی خبر ها. از آوردن نفت بر سر سفره مردم تا افشاگریهای اقتصادی مفسدین. از سفرهای استانی پربارتان تا... میدانم پاک کردن این جهان از خباثت و زشتی و پلشتی کار آسانی نیست. میدانم در افتادن با همه دنیا سخت است. فکر می کنم شما اصولا کارهای سخت را دوست دارید. حمایت از ضعفا، ستیز با قدرتهای جهانی و پیاده نمودن عدل الهی در جهان، در رفتار شما موج می زند. از شما به خاطر اینکه برای کشورهای کوچک و کم توان که به تنهایی تاب مقابله و مبارزه با استکبار جهانی را ندارند، وقت میگذارید و آنها را راهنمائی، کمک و مساعدت مالی و فکری می نمایید، ممنونم. مطمئنا این خدمات شما جای دوری نمی رود. خدا را چه دیدید، شاید روزی ورق برگشت و جزایر قمر و سومالی کشورهای قدرتمندی شدند که می توانند ما را در نجات مردم جهان یاری دهند. آن وقت است که شما مزد زحمات خود را خواهید گرفت. گفتم سومالی. راستی حال رئیس جمهورش چطور است. شنیدم هفته پیش دچار سرماخوردگی سختی شده بود. بعید نیست آنفولانزای خوکی را از رئیس جمهور فقید جزایر قمر گرفته باشد. اگر دیدید ایشان را مصلحت است دیده بوسی نکنید. کار از محکم کاری عیب نمی کند. بگذریم، حال برادر چاوزمان چطور است؟ ما ملت ایران چقدر با این مرد احساس نزدیکی و قرابت و دوستی و صمیمیت میکنیم. آنقدر که هر دفعه که به ایران می آید برایش اسپند دود کرده و آن شعر معروف بترکه چشم حسود را زمزمه می کنیم. مرد شریف و پاکی است. شرافت و پاکی ایشان را نیز از توی اینترنت دیده ایم. به راستی چقدر چفیه به ایشان می آید. چقدر نورانی و روحانی می شوند. امیدوارم که پروردگار، ایشان را برای مردم آن دیار حفظ کند. نکته دیگری که بر خود واجب می دانم بابت آن از شما تشکر کنم بحث این مهرورزی شما و دولتتان هست که به خصوص در سفرهای استانی جنابعالی، نمود پیدا می کند. سفرهایی که هر یک برای خود مطمئنا فلسفه خاصی دارد! از شما به خاطر اینکه به مردم کمک میکنید و از حال گرسنگان و فقیران و درماندگان و بیچارگان و نیازمندان و مستمندان جامعه به خوبی آگاه هستید، سپاسگذارم. من از شما بعنوان یک ایرانی تشکر می کنم که به مردم کشورم، سیب زمینی و تراول می دهید تا از گرسنگی نمیرند. از شما ممنونم و دستتان را از دور می بوسم. به خدا اینها را دیگر از توی اینترنت ندیده ام، بلکه با چشم خود دیده ام. چشمانی که از دیدن این همه خدمت صادقانه به ملت، اشکبار است. فکر میکنم 4سالی میشود که اشک چشمانم را رها نمی کند. آقای احمدی نژاد، شما دوره بعدی چه رئیس جمهور این آب و خاک باقی بمانید و چه نمانید، مطمئنم همواره در حافظه تاریخی ملت ایران خواهید ماند و این فقط و فقط بخاطر کارهای بزرگ و شگرفی است که برای این مملکت و مردمانش انجام داده اید. سخن بسیار است و همانطور که گفتم همه حرفها در این نامه نمیگنجد. بسیاری از کارهایتان در ذهنم بود که بر خود واجب می دانستم از شما بخاطر انجام آنها تشکر نمایم ولی چه کنم که در برابر این عشق بی نظیر شما به میهن و مردم، زبان الکن است. در پایان امیدوارم زیر سایه امام زمان (عج) که مطمئنا به دولتی مهرورز و عدالت خواه همچون دولت شما عنایات خاصی دارند، روزگار و یا بهتر بگویم دولت بگذرانید.
نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت
21:36 توسط هادی| |

