قیـــل و قـــال

خدایا شرمندم

هميشه و همه جا، ترسيديم كه كار بدمون رو يه نفر ببينه، غافل از اينكه يه نفر هميشه و همه جا داره ما رو 4چشمي ميبينه. هميشه برام عجبيب بوده كه چرا از 2پاهاي اطرافمون كه دقيقا شبيه خودمون هستن اينقد مي ترسيم ولي از اوني كه از بچگي از قدرت  و توانائيهاش برامون گفتن و اين قدرت و توانائي تا حالا هزاران بار براي خودمون به اثبات رسيده، نمي ترسيم. بعضي وقتها با خودم ميگم دليلش اينه كه خدا را نميبينيم ولي بنده هاشو چرا. بعد كه فكر ميكنم مي بينم اينم تقصير خودمون هست. اينكه خدا را تو زندگي روزمرمون نمبينيم فقط و فقط به خودمون مربوطه.

يه چيزي رو كاملا مطمئنم كه اگه خدا رو تو تك تك لحظات زندگيمون همراه و سايه به سايه خودمون حس كنيم اونوقت ديگه انجام گناه به اين راحتي نيست. نه بخاطر ترس از خدا شايد بیشتر بخاطر يه جور حس شرم و خجالت. شرم از كسي كه ما رو خلق كرده.

پ.ن : مخاطب اين چند خط بالا، همه آدماي روي كره زمين هستن، مخصوصا خودم.

پ.ن : فكر ميكنم مطلبم يه جوري شد. شايد اون چيزي رو كه ميخواستم بگم نتونستم خوب بگم ولي واقعيتش اينه كه چيزايي كه گفتم مخصوصا اون سه و چهار خط آخر، به هيچ وجه پند و نصيحت نيست، يه جورايي حرف دلم هست. از قديم هم گفتن حرفي كه از دل برآيد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت   توسط هادی  |